کدخبر : 413
تاریخ مخابره :      ۱۳۹۷/۳/۲۴ - ۱۲:۰۳
تعداد بازدید :    2532

استاد ایده آل از دیدگاه مقام معظم رهبری(مد ظله العالی)

بایسته های اساتید

 استاد باید سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملی و دینی باشد/ استاد واقعا باید احساس غرورملی و غیرت دینی بکند و سرشار از روحیه ی خدمت باشد/ استاد باید مدافع خلاقیت و نوآوری و ابتکار باشد/ استاد باید از جریانات جهان آگاه باشد.

استاد می تواند دانشجوی خود را متدین بار بیاورد؛ چنان که می تواند منکر همة مقدسات هم بار بیاورد... استاد، هم می تواند دانشجو را یک انسانِ دل بسته و مباهات کنندة به کشور بار بیاورد، هم می تواند یک انسان لاابالی، بی علاقه، نادل بستة به میهن و به گذشته و آیندة کشور بار بیاورد. اعتقاد من این است که در زمینة تبلیغ دین، مؤثرترین وسیله ای که می تواند دانشجو را دینی و علاقه مند به مبانی دینی بار بیاورد، همین نکته ها و اشاره ها و کلمه هایی است که یک استاد می تواند در کلاس با شاگردان خود در میان بگذارد؛ اشاره ای از یک استاد، گاهی اوقات، تأثیرات عمیقی در دل می گذارد؛ اما گاهی عکس آن دیده می شود.

نقش معلم برای یک جامعه، نقشی حیاتی است؛ قابل مقایسة با بسیاری از نقش های مهم و حساس، در ترکیبِ اجتماعی نیست. این مادة خامی [مراد لوح دل بی آلایش و پذیرای نوجوان می باشد] که در اختیار معلم قرار می گیرد، یک لوح ساده است؛ به قول شاعر، «من که لوح ساده ام/ هر نقش را آماده ام»؛ این دستِ نقش گر، این لوح را ترسیم و تصویر می کند و هویت جدیدی به او می بخشد.

احترام به استاد. .. یک مسئله است. یکی از سنت های رایجِ حوزه های علمیه، تواضع شاگرد در مقابل استاد بود؛ احترام به استاد. «آداب المتعلمین» می نوشتند، که متعلم در مقابلِ معلم، چه وظایفی دارد و معلم چه حقوقی بر او دارد؛ هم چنان که متقابلاً متعلم بر معلم، حقوقی دارد. این که استاد بیاید بگوید و برود، نه؛ حرفِ شاگرد را می شنفتند؛ گوش می کردند. اینها از قدیم، معمول بوده است. در همین زمانِ ما بعضی از بزرگان بودند؛ الآن هم هستند؛ شاگرد بعد از درس، تا خانة استاد، او را همراهی می کرد؛ بحث می کرد؛ صحبت می کرد؛ سؤال می کرد. گعده، گعدة علمی، نشست، نشست تحقیقی و سؤال و جواب، اینها سنت های خوب حوزة ماست. دیگران می خواهند اینها را از ما یاد بگیرند. [حالا] ما بیاییم اینها را تبدیل کنیم به روش های دیگران که منسوخ و کهنه است؟

[علاوه بر این] حضور منظمِ استادان، باعث ارتباط عمیق و گسترده تر دانشجو و استاد خواهد شد. .. این حضور به پرورش شاگردان نخبه نیز کمک خواهد کرد.

روش تعلیم و تربیت در حوزة تعلیم و تربیت اسلامی، این جوری بود که دیده نشد که متعلمی در مقابل معلم خود، پایش را دراز کند. ماها هم این جور بودیم. متعلمین ما هم آن وقتی که تعلیم می کردیم، با ما همین طور رفتار می کردند. معلم در مقابل متعلم، یک حرمت و کرامت حقیقی داشت که هنوز نشانة آن در حوزه های علمیة ما باقی است؛ چون حوزه های علمیه کمتر از روش های غربی در حوزة فرهنگ، متأثر شده اند. بنابراین، هنوز آن شیوه ها در حوزه های علمیه هست و معلم از یک حرمت، از یک کرامت و ارزش در نظر متعلم، برخوردار است. هیبت او ـ هیبتی نه ناشی از ترس ـ ناشی از عظمت در دل متعلم هست. حالا این متعلم در درس اشکال هم می کند. در درس های طلبگی ما، آن قدری که طلبة شاگرد به استاد اشکال می کند، در کلاس های دانشگاه های ما آن قدر معمول نیست. اجازه هم لازم نیست بگیرند که استاد! اجازه می فرمایید؛ نه، معلم دارد حرف می زند؛ استاد مشغول حرف زدن است؛ از آن طرف یک طلبه ای بنا می کند اشکال کردن. استاد هم اشکال او را گوش می کند. گاهی تندی هم می کند؛ یعنی متعلم با جرأت، با گستاخی، با معلم حرف می زند؛ بر سرِ مسئلة علمی؛ اما همین متعلم در مقابل این معلم، خاضع و خاشع است؛ دست او را می بوسد؛ در مقابل او، پایش را دراز نمی کند؛ به او «تو» نمی گوید. هزار و دویست، سیصد سال ما رابطة معلم و متعلم را این جوری در کشورمان پی گیری می کردیم.

استاد باید سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملی و دینی باشد؛ استاد ایده آل، این است. استاد، واقعاً باید احساس غرور ملی و غیرت دینی بکند و سرشار از روحیة خدمت باشد؛ یعنی حقیقتاً بخواهد کار کند و این جوان ها را مثل بچه های خودش پرورش دهد. حالت بی تفاوتی، بی اعتنایی، از سر واکردن و کلاس را به هر چه گذراندن، مطلقاً در یک استاد، قابل قبول نیست. استاد باید مدافع خلاقیت و نوآوری و ابتکار باشد. .. استاد باید از جریانات جهان، آگاه باشد. استاد ما در محیط کلاس، به خاطر اثر گذاری اش، باید این چیزها را بداند. استاد باید سیاست زده نباشد؛ نه این که سیاست نفهمد. فقرة قبلی که عرض کردیم، لازمه اش، دانستن سیاست است؛ اما سیاست دانستن و سیاسی بودن، غیر از سیاست زده بودن و سیاسی کار بودن است. سیاسی کاری، بد است. باید بفهمند چه کار دارند می کنند؛ اما این که مرتب همة کارهای شان بر محور یک انگیزة سیاسی باشد، بسیار بد است؛ به خصوص وقتی که انگیزه های سیاسی جنبه های جناحی و شخصی و حزبی پیدا می کند که این دیگر بد اندر بد می شود! استاد باید برای دانشجو، وقت بگذارد.

ارزش و اعتبار استاد. .. به شاگردان برجسته ای است که با اهتمام و تلاش آن استاد، تربیت می شوند.

... حقیقتاً رفتار و منش آن مردِ بزرگ، نشان دهنده و نمایش گر یک معلم کامل و با احساس مسئولیت بود. در هیچ عرصه ای از عرصه هایی که حضورِ یک متفکر اسلامی، مورد نیاز بود، ایشان از ورود در آن عرصه، خودداری نکرد. ملاحظات و مصالح، نتوانست جلوی او را بگیرد که وارد این عرصه نشود؛ چه در زمینه های سیاسی، چه در زمینه های فکری. در زمینة پاسخ به سؤال های گوناگونی که در آن دوره، ذهنِ جوان های ما را به خود مشغول کرده بود، شهید مطهری، مثل برخی از مدعیان روشن فکری دینی نبود که مطالب اجنبی از منطق دین و محتوای دین را با لعاب دینی و قالب دینی، عرضه کند؛ بلکه درست نقطة مقابل، مفاهیم حقیقی دینی را در بسته بندی های متناسب روز و متناسب با سؤال و نیاز و استفهام مخاطبین، عرضه می کرد. دنبال این نبود که یک دستة خاصی، یک گروه خاصی، یک مجموعة فکری خاصی او را تحسین کنند. با واپس گرایی و عقب ماندگی فکری و ارتجاع و تحجر و غلط اندیشیدن در زمینة دین ـ که ناشی از تحجر و واپس گرایی است ـ همان قدر و با همان شدت برخورد کرد که با بدعت ها و افکار انحرافی و افکار التقاطی. این، خصوصیت آن مرد بزرگ بود. او خسته نشد؛ تلاش دائمی می کرد. دنبال نام و تیتر و عنوان متعارف دانشگاهی و حوزه ای هم نماند. به عنوان یک رزمندة عرصة فکر و تأمل، وارد میدان شد. با اخلاص، کار کرد؛ خدای متعال هم به کار او برکت داد. امروز بعد از سی سال از شهادت آن مرد بزرگ، حرف های او تازه است؛ زنده است؛ گویا برای امروز نوشته شده است. آن روز هم کسانی در سطوح مختلف فکری، از سخن او و فکر او استفاده می کردند؛ پاسخ خودشان را می گرفتند؛ امروز هم که افکار جلو رفته است، مسائل بسیاری برای ذهن های جست و جوگر، حل شده است، باز به سؤالات جدید، پاسخ گوست. این، خاصیت یک فکر عمیقِ همراه با اخلاص است.

دنیا امروز در راه بدی حرکت می کند؛ در وضعیت بدی قرار دارد. اخلاقیات در دنیا، پامال شده است. ملت ها دارند چوبِ این انحطاط اخلاقی را می خورند و متفکرانِ ملت ها، متوجه این ضایعة بزرگ هستند؛ رنج می برند؛ اظهار می کنند؛ در کلمات آنها هست. می توان در صراطی حرکت کرد که برای بشریت، مایة نجات باشد. این سرنوشتِ هولناکی که در مقابلِ بشریت است، این سرنوشت را می شود تغییر داد. قدمِ اول، این است که ما در خودمان آن حرکت بزرگ را، آن تحول عظیم را به وجود بیاوریم؛ از تعلیم و تربیت شروع می شود... وظیفه، سنگین است. راه، طولانی است. کار، دشوار است؛ اما انتهای راه، روشنایی و نورانیتِ وعده داده شدة از طرف پروردگار به چشم می خورد. انسان، این را می بیند. انتهای راه، روشن است. افق، روشن است. می توان این راه را به خوبی طی کرد.

Leader.ir , منبع : مجله پرسمان